تبليغاتX
جایی برای بودن

تالیف: سید محمد باقر نجفی یزدی...


 از کتاب کمال الدین شیخ صدوق است که ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت کرده فرمود موقع معراج چون خدا مرا به اسمان برد به من وحی فرمود یا محمد (و مطالبی را بیان فرمود تا رسید به اینجا)
بیرون میاورم از صلب علی ابن ابیطالب یازده نفر مهدی (هدایت گر) که همه انها از ذریه تو 
از دخترت بتول میباشند"اخر انها کسی است که عیسی ابن مریم پشت سر او نماز میخواند
 و او زمین را پر میکند از عدالت همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد به وسیله او مردم را از هلاکت
نجات میدهم و از ضلالت هدایت میکنم و ب وسیله او کوران و مریضها را شفا میدهم...

محمد"ص":پس گفتم خدای من در چه زمان خواهد بود ؟ 

خداوند عالمیان وحی فرمود: زمانی که علم بر طرف گردد و جهل ظاهر شود و قراء (گویندگان) زیاد شوند
و لیکن عمل کردن کم باشد و کشتار مردمان بسیار شود و فقهاء و دانشمندان هدایت کننده کم شوند   
و دانشمندان گمراه کننده و خائن بسیار شوند و شاعر بسیار شود و امت تو قبر های خود را مسجد بگیرند و قران را زینت کنند و مسجد ها را به طلا زینت دهند و جور و فساد بسیار شود و منکر (اعمال بد)
اشکار شود و امت تورا به ان منکر امر کنند و مردم را از اعمال خوب نهی کنند و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء کنند و فرمانرفرمایان کافر باشند و دوستان ایشان فاجر(معصیت کار) باشند و یاران انها ظالم
(۱۳ بحار)


 شرح علاماتی که به صورت گزیده از جای جای کتاب برداشت کرده ام:


امام جعفر صادق در تاویل ایه ۱۵۵ سوره بقره  چنین فرمودند:
شما مومنین را قبل از خروج قائم امتحان خواهیم کرد به خوف و ترس از پادشاهان و گران شدن نرخ ها وکساد تجارت ها و کمی فایده و نقصان زراعت ایشان فرمودند این تاویل ایه است خدا میفرماید تاویل ان را کسی نمیداند مگر خدا و کسانی که راسخ در علم میباشند ...



امام پنجم امام محمد باقر بیان فرمودند:
 زمانی که مردها خود را شبیه به زنها و زنها خود را شبیه به مردها و مردان به مردان  و زنان به زنان اکتفاء کنند شهادت های نا حق قبول و شهادت حق رد شود زنها بر زینها سوار شوند  و مردم ریختن خون یکدیگر و عمل زنا و خوردن ربا را اسان شمارند و از اشرار به واسطه ترس از زبانشان تقیه و ملاحظه نمایند...


 در پست بعدی حالات مردم اخر زمان رو از کتاب روضه کافی تالیف شیخ کلینی که علامه مجلسی در جلد سیزدهم بحارالنوار نقل کرده رو تایپ خواهم کرد به امید سعادت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388   توسط morteza  | 

پاری وقتها تو دنیای فکر و خیال میگم کاش میشد ۲۴ ساعت در شبانه روز میشد مثلا ۲۸ ساعت یا
اینکه کاش هیچ وقت نیاز به خواب نداشتمو هیچ وقت خسته نمیشدم تا میتونستم
با انرژی بیشتری به کسب علم و مهارت و... بپردازم ولی خوب همه اینها بیشتر در حد تخیله


همونطور که هرچی سن انسان بیشتر میشه تغییر در نوع نیاز ها بیشتر احساس میشه
و همینطور که علم انسان بیشتر میشه مسئولیتش هم بیشتر میشه
هدفم از پست این مطلب اینه که بگم حسابی مشغولم و زمان به سرعت در حرکت. کمتر فرصت 
دارم که به نت بیام و اپ بزنم و تجربیات و ورودی های مغزمو تو این فضا به معرض نمایش
و اشتراک بزارم اینم از محدودیت های این دنیاست انشالله تو اون دنیا جایی که خدا
وعدشو داده و اگه لایق باشم از خجالت خودم و تمام انسانها و موجوداتی که میتونم در خدمتشون باشم بیشتر در میام


یک ماه اخیر کتابی قدیمی که از دوست عزیزم اقا مهدی به امانت گرفتم وموضوع اون راجع به قیام حضرت ولی عصر"عج"و علائم اخر الزمان هستو مطالعه میکردم . تاثیر مطلوبی در تمام وجودم داشت سر فرصت فراز هایی از این کتاب رو اپ میزنم باشد تلنگری بر دل هواداران کویش...  
 

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388   توسط morteza  | 

اگر درمان دردش دیر شد دل...چه زود از سیر عالم سیر شد دل

دل پیران جوان دیدم ولی من...جوان بودم که ناگه پیر شد دل

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388   توسط morteza  | 


کمی به پدر و کمی هم به مادرم و به ترتیب تا 7 پشت به اجدادم شباهت دارم تحت تاثیر ژنهای مغلوب و غالب به یه عده بیشتر و به بقیه کمتر شبیهم ولی در واقع تلفیقی از پدر و مادر و ... خودمو خوب میشناسم و شباهت ها بلاخره وراثتی هستن ... همه انسانها نقاط ضعف و قوتی دارند ولی اون چیزی که مهمه نیت اونهاست از نظر من به طور کلی ملاک سنجش هر چیز تو زندگی خوبی یا بدیه حالا کمو زیادم داره ما کدومشونو به خودمون میپسندیم... به من گفتن کمی شبیه سروش گودرزی هستم... چه فرقی داره مهم اینه که میخوام خوب باشم حالا اگه سروش خوبیها و بدیهایی داره درست اینه که من از خوبیهای ایشون الگو بردارم و بدیهاشو فاکتور بگیرم... این قانون در مورد همه انسانهایی به نوعی به اونها شباهت دارم صدق میکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388   توسط morteza  | 

 عالمی فانی.مزرعه ای برای کشت و کار.گردابی مکنده.محلی برای ازمایش سنجش.اموزش.اموختن.شناختن.دیدن.شنیدن.چشیدن.بوئیدن.لمس کردن حس کردن   درک بودن بعد از نبودن درک هستی بعد از نیستی درک ابد بعد ازعدم...


و رستگاری چیست؟
شنا کردن و تلاش برای رهایی از این گرداب مکنده و رسیدن به ساحل ارام...
چرا باید تلاش کرد؟ زیرا نابرده رنج گنج میسر نمیشود...
چرا نابرده رنج گنج میسرر نمیشود؟ زیرا این قانون است که برای بدست اوردن چیزی باید بهایش را بپردازی...
رستگاری چیست؟
بهای رستگاری پرهیزکاریست...راه رسیدن به قله رستگاری سربالائیست...پس پرهیز کاری سربالائیست.حرکت روبه بالا الزاما صرف انرژیست و این بهای رستگاریست...
چرا میگویم گرداب و نمیگویم باتلاق؟
زیرا در گرداب دنیا با تلاش و دستو پا زدن میشود از این کانون مادی مکنده پلی به سوی کانون غیر مادی یعنی عالم ابدیت و باقی که راس ان خداوند لاشریک است احداث کرد و به این وسیله با خود حقیقی و اصل مقدس و پاکمان ونیز منشا وجود خود. خداوند تعالی  روبرو شده وبه لذت وصال او برسیم  واین مترادف است با هر کسی کو دور ماند از اصل خویش روزگاری باز جوید وصل خویش است.او ما را دراین دنیا افرید تا به وصل و اصل خویش اگاه شده و مزه هست را چشیده وانسان شویم موجودی که فرشته ها بر او سجده کردند و تا ابد به عدم نخواهیم رسید...شکر...
و اما باتلاق مشخص است جائیست که با تلاش و دست و پا زدن نه تنها رها نمیشوی بلکه بیشترغرق میشوی پس باید ایزد را شر گزار باشم که دنیا را به گرداب تشبیه کردم...خداوندا قدرت و مهارت و تلاش روز افزون عطا کن..
    

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388   توسط morteza  | 

سلام هم نوع...انسانها باید شعاع دید خود را گسترش داده و به دور دست ها نیز بنگرند... عقیده ای کلی دارم و ان این است: انسانها علاوه بر خود (شامل جسم و روح) در قبال پندار"گفتار"و کردار" خود و سپس به جامعه انسانی و نیز به کل کائنات مسئولند اگر کسی مرا به حساب اورده و از من دعوت کند پس نسبت به او مسئولم و باید تا حد امکان اجابت کنم اگر در کنار کودکی هستم بازتاب اعمال و گفتارم در ذهن ان کودک هک میشود باید مراقب باشم باید برای او "ایینه ای زلال باشم" هر چند تیره دل هستم... اگر شیر اب را باز نگه دارم و این باعث شود انسان یا هر موجود زنده ای در هر کجای این کره خاکی با کمبود اب مواجه شود حتی نسبت به او مسئولم...  نکاتی به ظاهر ریز در زندگی وجود دارد  رعایت کردن یا نکردن انها بر خلاف ظاهر کوچکشان طبعات و عواقب بزرگی را در بر میگیرند پس انسانها باید به کسب علم پرداخته تا این نکاتی که در دیدگاه عوام ریز می اید را شناخته و طبق قوانین رعایت کنند و ان زمان که عوام به دانش خواص دست یافت جامعه ای اباد و فرهیخته خواهیم داشت اگر شما امدید با کامنتی با مظمون "اعنماد کن"... من مسئولیتم را نسبت به یک انسان پذیرفتم و شما باعث خیر شدید تا من رها از این زندگی ماشینی و پر تشویش یک ساعت به تفکر پرداخته روحم را تغذیه کرده مطلب جدیدی پست کنم شاید تاثیری بر دل تنگی گذاشته ما هم باعث خیر شویم  ... ارزوی سلامت و عاقبت خیر دارم...

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388   توسط morteza  | 

به وبلاگی یکی از دوستان دعوت شدم سوالاتی مطرح شده بود و من به اختصار پاسخ و نظرات خودم رو به شکل زیر به رشته تحریر در اوردم


او:چگونه بدانیم چه فردی قابل اعتماد است؟
من: عوامل زیادی باعث میشوند تا بدانیم. هر فرد با توجه به شعاع اندیشه و فهم خود این را درک میکند اما به طور کلی1: ظاهر افراد که خود شما نیز اشاره کردید "رنگ رخسار برون خبر میدهد از سر درون" 2 شنیدن عقاید و افکار فرد مورد نظر "مهم است که بدانید افراد تا چه میزان پایبند و متعهد به عقایدشان هستند" 3 اعتقاد افراد به پروردگار یکتا و اینکه بدانند بنده کوچک او هستند و باید"راه راست را بپیمایند" 4میزان عملکرد افراد نسبت به بیاناتشان باید معقول باشد در واقع تلاش بر این داشته باشند فاصله بین علم و عملشان تا حد ممکن کم شود 5 بعد از در نظر گرفتن تمامی این موارد و موارد دیگری که شاید از ذهن کوچک من خارج است و عاقلان دانند خوش بین بودن وتوکل به خدا
او:من زمانی به فردی اعتماد می کنم که با افکار و روح او آشنایی داشته باشم و مطابقتی با روح و افکار خودم در او دیده باشم می توان گفت نوعی هم احساس بودن البته نه در تمام امور چون روشن است که هیچ دو آدمی شبیه هم نیستند
من:روح تمامی انسانها نوعا مطابقت دارند از این جهت که همه روح ا... هستند تفاوت باید بدانیم که تفاوت و اختلاف میان انسانها از هر نظر طبیعی قلمداد می شود و انسانه باید با مذاکره به نتیجه مشترک برسند "مهم این است که بدانیم از شخص مورد نظردر چه زمینه چه انتظاری داریم تا چه میزان باید اعتماد بکنیم" "بدانید که چه میخواهید" مثال: ایا باید باید مبلغی را به عنوان قرض بدهید مطمعنا میزان اعتماد در این مورد با فرضا مساله شراکت ویا همسفر شدن و یا ازدواج و... متفاوت است... "باز نکته مهم این است که بدانید انسان موجودی اجتماعیست و در سایه تعاملات اجتماعی او ابعاد زندگیش رشد میکند و به کمال نسبی نزدیک میشود
او:من معتقدم که هیچگاه در اینتر نت نباید به کسی اعتماد کرد چون از نزدیک شاهد اعمال و رفتارش نیستیم
البته نظر شما قابل احترام است... ولی ایا در چه زمینه وبه چه کسی نباید اعتماد کرد؟ مگر اینتر نت چیست؟ ما باید تعریفی از نت در ذهن خود ایجاد کرده و توقعمان را از ان مشخص کنیم. من در این زمینه مطالعه داشتم نت یک دنیای درون خطی و فضایی مجازیست با قابلیت های مختلف و کانون اشاعه اطلاعاتی فراوان با سرعتی بالا. حال باز باید دانست ما از ان چه میخواهیم...از نزدیک شاهد اعمال و رفتار چه کسی نیستید؟ ایا فرضا زمانی که شخصی که با شما نسبت نزدیکی دارد و در مکان دیگری به سر میبرد شاهد اعمال و رفتارش هستید؟ "پس خاصیت اعتماد اینجا مشخص میشود " چه تظمینی وجود دارد که شخص مورد نظر اعمالی را انجام دهد که شما میخواهید: "تعهد": (مطالبی که در پست اول عرض کردم)... ارزش هر فن به نتایج ان است هر شیوه ای که انسان را با اجتماع مرتبط سازد و در ان قوانین اجتماعی و شرعی و انسانی رعایت شود ارتباطات مثبت و سازنده نامیده میشود حال باز بستگی به این دارد که افراد چه میخواهند.در همه جا و به طور کلی انسانهای متعهد و معتقد و قانونمند و خیر خواه وجود دارند و بالعکس... شما باید مراقب خودتان در همه جا باشید... ضرب المثل "اندازه نگهدار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است هم لایق دوست"
او:من می گویم چهره هم می تواند به اعتماد کردن ما به آن فرد کمک کند که البته درصدش کمتر ازعوامل دیگر است، شما چه نظری دارید؟
من:موافقم همانطور که گفتم "رنگ رخسار برون خبر میدهد از سر درون" شما فرد مستعدی هستید... ارزوی سعادت و عاقبت خیر دارم
او:گاهی وقت ها این دنیا آنچنان خود را به تو نشان می دهد که دوست نداری به هیچ کس اعتماد کنی اما من فکر می کنم تحمل چنین وضعی خیلی دشوار است چرا که ما نیازمندیم به ارتباط داشتن
من:چشمت را به روی ناملایمات ببند و به زیبئیها بنگر به هر حال زندگی و مرگ اجبار است وچگونه زیستن اختیار اعتماد کن اما با رعایت قوانین مربوط به ان...
او:همه این را می گویند که آدم نباید حتی به چشم خود اعتماد کند، اما من با این جمله کمی مخالفم چون آدم وقتی به خود اعتماد دارد کمتر به خود اجازه می دهد هرکاری را بکند و فکر کنم می توان گفت که اعتماد نداشتن به خود باعث شکست نفس انسان می شود
من: همه محققین و دانشمندان علوم روانشناسی بر این تلاشند که به طرق مختلف اعتماد به نفس انسانها را بالا ببرند ... شما باید خود را شناخته و به خود اعتماد کنید کسی که به خود اعتماد ندارد بد بین است و به دیگران هم نظر مساعدی ندارد با شما موافقم
او:حال سؤال کلی که بی جواب مانده این است که اعتماد کردن چه به خود چه به دیگران، خوب است یا خیر؟
من:با توجه به در نظر داشتن ابعاد مختلف در این زمینه به این نتیجه میرسیم زندگی بدون اعتماد زندگی بس درد اور و سرشار از بی حسی و کاملا سرد و بی روح و تنهاست

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388   توسط morteza  | 

...فکر میکنم حس میکنممینویسم ... 


پول...چیزی که خیلی ها بیش از حد بهش بها میدن یک امانت و یک قرارداد بیشتر نیست.چرخه مادیات مثل یک دایره میمونه از طرفی که خرج میشه از طرف دیگه دوباره به سمت خودمون برمیگرده پس چی مهمه؟ مهم نحوه صحیح استفاده از این امانت و وسیلس تا بتونیم  کیفیت زندگیرو بالا ببریم... لطفا به مثالی که در زیر اوردم توجه کنید...


وقتی خروجیهای یه وسیله نقلیه بسته باشه ظرفیت جاگیری محدود میشه.پس اجازه بدین پول رو به مسافران و جاده رو به زندگی و ویسلمون رو هم به جسم و صندوقها و حسابهای پس اندازمون تشبیه بکنیم...


توی جاده زندگی ایستگاه ها و توقفگاه های مختلف و متنوعی وجود داره این ما هستیم که باید در این مسیر در ایستگاه های خوب و قشنگ و خوش اب و هوا پدال ترمز رو فشار بدیم وسیله رو نگه داشته توقف کنیم تعدادی از مسافرها (پول و ...) رو پیاده کرده و در قبال پیاده شدن این مسافرها و رفتن به خونشون علاوه بر لذت بردن از مناظر توقفگاه و جوانب اون ظرفیت وسیله و پتانسیلمون رو بالا ببریم تا بتونیم در توقفگاه ها های دیگه مسافرای جدیدی رو سوار بکنیم...


حالا اقا و خانوم راننده با هر وسیله ای که داری جاده زندگیرو طی میکنی علاوه بر اینها حواست باشه که اصول رانندگیو رعایت کنی تا خودت و مسافرا امنیت داشته باشن و نیز ایستگاه های خوبی رو برای توقف انتخاب کنی تا خدای نکرده پنچر نشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388   توسط morteza  | 

سلام...من اینجام هنوزم هستم هنوز فرصت نفس کشیدن دارم ... اما نمیترسم ... مثل یه کودک در اغوش مادرش خودم را در اغوش زندگی رها کرده ام من به اجبار اینجا هستم و به اجبار میروم ولی بین این دو اجبار"امدن و رفتن" با اختیار صفحات زندیگیم را با حوصله.سلیقه. ذوق و شوق با رنگ هایی که خود با اختیار انتخاب میکنم رنگ امیزی کرده و سعی دارم خوش بنویسم و در اخر... رفتنم را میپذیرم ... و ازمن همین نقوش و خطوط باقی خواهد ماند... بودن یه اجباره چگونه بودن اختیار...از درون پیله ای که خود به دورت تنیده ای بیرون بیا "پروانه شو" پرواز کن و زندگی را با دیدی بازتر و حضوری واقع گرایانه لمس کن...

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388   توسط morteza  | 

سلام...به خدا و به روح تمامیه ادما


الان من اینجام واسه اینکه جای دیگه ای نیستم قرارم نیست جای دیگه ای هم باشم.بیدارم چون دوسش دارم خوابو بناچار واسه تجدید قوا میپذیرم.شبو دوست دارم.مرگ ثانیه ها گذر زمانو به وضوح نشونم میده.من هستم.نمیدونم تا کی ولی امیدوارم تا اخرش سالم و مثبت و پاک باشم.سلام بهانه ای شد تا دست به قلم ببرم و پرنده های وحشی خیالمو به سوی بی نهایت به پرواز ترغیب کنم.به سوی ازادی به سوی نا محدود اره این منم تا به حال زیاد مایل نبودم مستقیما از خودم بگم ولی چرا نه؟!

من اینجام...

کسی هست که منو ببینه؟بشنوه؟حس کنه؟ اخه من اجتماعی افریده شدم ...درسته تنهایی و خلوتو خیلی دوست دارم ولی تا حالا فکرشو کردید اگه روی این کره خاکی تنها بودید چی میشد؟!مطمئنا اونوقت انسان بودن معنی نداشت.به کی باید محبت میکردی؟با کی باید حرف میزدی؟از کی باید میپرسیدی؟و...

من اینجام ایا کسی هست؟

اخه قربونت برم تو که واسه من کس نیستی
تو همه ی منی...ولی من از تو دورمو تو نزدیک.لیاقت ندارم.بیشتر کمکم کن اخه من انسانم در مقابل تو ضعیف. تو حرف دلمو میفهمی من از فهم تو کمم میدونم قبوله بازم کمم کمکم کن...

هنوزم هستم کسه دیگه ای جز او هست؟!از جنس خود خودم مثل من کم مثل من ...

من هنوز اینجام ...

یه کودک با کلی استعداد کلی انرژِی کلی توانایی سراسر احساس و شور و ذوق و سلیقه میبینی؟!

من اینجام...

جایی برای بودن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند پایین نخواهم اورد

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف میزنند بی انکه چیزی بگویند و چه کمند کسانی که حرفی نمیزنند اما بسیار میگویند


چه پستند انها که فاصله میان انچه هستشان انچه باید بایدشان نزدیک است و حتی در برخی هر دو بر هم منطبق! حیوان و درخت است و این دو بودنشان یکیست 


برای انها که به روز مرگی خو کرده اند و با خود ماندگارند مرگ فاجعه ای هولناک و شوم زوال است.گم شدن در نیستیست.انکه اهنگ هجرت از خویش کرده است با مرگ اغاز میشود.چه عزیمند مردانی که عزمت این فرمان شگفت خداوند را شنیده اند و بدان کار بسته اند که:بمیرید پیش از انکه بمیرید...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

اگر غذا خوردن را فراموش میکنید مطالعه را فراموش نکنید... "جکسون براون"

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

گاه میان دو بیگانه ی نا همانند.عشقی جرقه میزند و چون در تاریکیست و یکدیگر را نمیبینند پس از انفجار این ساعقه است که در پرتو روشنائیه ان چهره ی یکدیگر را میتوانند دید و در اینجاست که "گاه" پس از این جرقه عاشق و معشوق که در چهره ی هم مینگرند احساس میکنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نه اشنایی پس از عشق که درد کوچکی نیست فراوان است..."د.ع.ش"

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

ممکن است دو روح نه دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس وفهم میگریزد... "د.ع.ش"

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن ازادی از جبر مزاج.عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح.عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن همزبانی در سر زمین بیگانه یافتن... د.ع.ش.  "دوستت دارم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

استعداد در فضای ارام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی                                           "گوته"

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388   توسط morteza  | 

یه روز استادم بهم گفت اگه کسی ازت کمک خواست اگه کسی نیازمند بود به اندازه بضاعتت کمک کن تا مسئولیتت رو نسبت به این قشر جامعه پذیرفته باشی...اخه میدونی اگه بخوای دنیا رو با دید باز نگاه کنی میفهمی نسبت به تمامی انسانها مسئولی ولی باید اینم بدونی به اندازه خودت... اندازمون چقدره!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388   توسط morteza  | 

تا اناری ترکی بر میداشت دست فواره خواهش میشد تا چلویی میخواند سینه از ذوق شنیدن میسوخت.گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره میچسبانید.شوق می امد دست در گردن حس می انداخت فکر بازی میکرد زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پر سار

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388   توسط morteza  | 

ارنست دیمنه:روح میلیونها نفر انسان بر اثر کار دستی و جسمانی تحت ستم قرار گرفته است...مطمئنا منظور ارنست این نیست که کار یدی و فیزیکی درست نیست چون در واقع هر کسی باید یه قسمت از کار این چرخ زندگیرو به دست بگیره در این شکی نیست اما نکته حائز اهمیت و مقصود ارنستو میشه اینطوری تفسیر کرد که:زندگی عادی و مادی روزمره انسان و گرفتاریهای مربوط به اون فرصت اینکه انسان بیشتر به خودش بپردازه رو گرفته...متاسفم چون این به خود پرداختن میتونه خیلی از ویژگیهای باالقوه انسانو بالفعل بکنه...مثال میزنم: اندیشه و تفکر..نظم..پرورش نفس..ادب و فرهنگ..هنر..صله رحم..محبت..صداقت.. و هزاران ویژگی انسانیه دیگه...                                                           "پاینده باشید"

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388   توسط morteza  | 

اگر میخواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی و شادی دیگران بکوش زیرا ان شادی که تو به دیگران می بخشی به دل تو باز میگردد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388   توسط morteza  | 

بد بختی و بی نوایی این نیست که فرد کور باشد بلکه این است که نتواند ان را تحمل نماید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388   توسط morteza  | 

پروردگارا همه بیماران را شفا بده همه برهنگان را بپوشان همه دردمندان را درمان کن افریدگارا به راه راست هدایتمان کن در جهاد با نفس پیروزمان کن اخلاق نیک به ما عطا کن رزق و روزی حلال و گوارا و وسعت ان را عنایت کن از عذاب دوزخ و برزخ در امانمان بدار دلهامان را غرق نور ایمان کن عاقبت همه انسانها را به خیر ختم کن...                "خواندیم تو را...اجابت کن ما را"                "سال نو مبارک"

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388   توسط morteza  | 

بزرگان براین باورند که دانش قدرت است.اما شرط داره...زمانی که به کسب علم میپردازیم هر قدم به جلو ما را از چیزی دور میکند و ان عمل است. باید از این خلاء دور شد و این فاصله میان علم و عمل را کم کرد ان زمان است که دانش قدرت نامیده میشود این را هم بدانید عالم بی عمل اصلا عالم نیست و قدرتی هم ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387   توسط morteza  | 

بیاییم به جای توصیف بهار پنجره های دل را به سمت باغ عشق بگشاییم و پرستوهای محبت را از قفسهای اهنین نفرت رها کنیم و انگاه با کلمات تازه و پر تراوت پرواز را نقاشی کنیم و به جای توصیف تابستان کنار جوی اب زندگی بنشینیم و گذر عمر را وصف کنیم...

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387   توسط morteza  | 

از نظر افراد موفق شانس یعنی شناسایی و استفاده مناسب از فرصتهایی که در زندگی دست میدهد...

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387   توسط morteza  | 

انسانها در درک زندگی و مرگ و حقیقت ان دو بسیار متفاوتند...به طور مثال:بعضی ها زندگی را شاید سبز و برخی زرد وبرخی...میبینند و مهم این تفاوت در نگرشها نیست چون هیچ دو انسانی تفکری واحد ندارند مثل تفاوت در چهره ها ولی مهم تقویت نیروهای مثبت و سازنده در جهت همزیستی سالم و ساده در چارچوب رعایت قوانین بشریست...و مهم اینه که همه انسانیم و اشرف مخلوقات پس به انسانیتمون انسان باشیم ولیاقت خودمون رو درک کنیم و اجازه ندیم چیزی ما رو از این موهبت الهی دور کنه هیچ چیز...

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387   توسط morteza  | 

هیچ وقت در راه رسیدن به شایستگی نسبی ابروریزی رخ نمیده......قزل الای شمال غربی اقیانوس ارام خودش رو با تلاش برای صدها مایل سفر مخالف جریان اب به خاطر هدف منحصر به فردی به اب و اتش میزنه بله برای سکس البته اما همچنین "زندگی"... "بر گرفته شده از فیلم افسانه ایه...الیزابت تاون... با بازی اورلاندو بلوم و کریستن دانست... 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387   توسط morteza  | 

برای از دست دادن چیزی باید اول مالک ان بود ما هیچ وقت در این دنیای فانی مالک چیزی نیستیم و هیچ وقت چیزی را از دست نمیدهیم

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387   توسط morteza  | 

روزوشب و فرصت زندگی مثال اوراق دفترند که به رایگان در اختیار انسانهاست.هر انکس که خط خوشی رقم زند پیروز و سرفراز است..."مرتضی مرادی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387   توسط morteza  |